Sunday, July 21, 2013

چهاردندانى

در ادامه شخصيتهاى مختلف بن تن مثل چهاردست، حالا من يك پسر چهاردندانى دارم. يعنى دو دندان جلو نيفتاده، پشتيها نيش زدند و هى دارند بزرگ مى شوند. يكى از دندان جلويى ها شل شده است، فقط رادين از ترس درد كشيدن آنقدر مراقبش است كه اميدى به افتادنش نيست!ا

مكالمه تلفنى چند لحظه پيش ما

من: سلام پسرم
Hi hi captain: رادين
من (با ناراحتى): يادمون رفت ديروز كلاس آشنايى با ساز داشتى
رادين: واى، حالا ساز نديدم چه كنم؟
من: با بابا يك فكرى مى كنيم كه يه جورى ببينى
رادين (با عجله): باشه، خدافظ، من برم؟ دارم كارتون مى بينم

Saturday, July 13, 2013

نخستين خريد از بوفه

امروز مجهز رفت، يعنى كيف پول برد تا از بوفه سالن ورزش خريد كند. يك رانى هلو براى خودش  خريد و آنقدر بهش چسبيده بود كه تا چند ساعت روى سر ما جا داشت تا بالاخره دلش آمد و خوردش!ا

Wednesday, July 10, 2013

Saturday, July 6, 2013

ورزش در تابستان

کلاسهای اسکیت و بسکتبالش شروع شدند. جلسه اول آنقدر خوشش آمده بود که تا شب داشت برای همه ماجراهای کلاسها را تعریف می کرد. البته امروز که خودم بردمش، دیدم آنقدر آنجا باحال است که اگر چند سال پیش بود، احتمالا وسوسه می‌شدم که ورزشکار شوم!ا
این روزها خیلی خوش به حالش است. شده است جزو بچه‌هایی که خاله‌شان ور دلشان است و خلاصه کلی دارد بهش خوش می‌گذرد. ا

Sunday, June 30, 2013

امان از پشت باد خورده؛ مادر و پسر با هم!ا

Thursday, June 27, 2013

دندان لق

بالاخره دارد به يكى از آرزوهايش مى رسد؛ دندانش لق شده است. البته فكر كنم هنوز تا افتادنش وقت داريم.ا

Monday, June 24, 2013

حواس پرت؟

رسما حواس پرت شده است يا شايد بهتر باشد بگويم يك گوش در و يك گوش دروازه، بدون هيچ فاصله اى بين در و دروازه!ا

بابايش بهش مى گويد اينقدر توى خانه محكم ندو، بيست روزه دارم بهت مى گويم.ا
با قيافه متعجب مى پرسد: ا، بيست روز شد؟! و پشت مى كند و در حالى كه پاهايش را به زمين مى كوبد، دوان دوان دور مى شود!ا

Tuesday, June 18, 2013

وعده ما برزيل كه گر مراد نيابيم به قدر وسع بكوشيم

الان بس كه خوشى كرديم به قول خاله جان نگرانم ذوقمرگ بشويم، بس كه عادت نداريم! اگرچه رادين چنان اين روزها به كلاه قرمزى چسبيده است كه چيزهاى ديگر را تحت شعاع قرار داده است، ما سهم او را هم خوشى كرديم.ا
"جگرم، جگرم، گفتم يا نگفتم؟"

Sunday, June 16, 2013

حرف راست از بچه بايد شنيد

داشت با عمو نيما بازى رو آيپد مى كرد كه در جواب توصيه عمو نيما به اينكه كمى مسيرش را تغيير دهد تا امتياز بيشترى بگيرد، گفت: نه خطرناكه اون ور. سلامتى از همه چيز مهمتره!ا