Showing posts with label از اين در و اون در. Show all posts
Showing posts with label از اين در و اون در. Show all posts

Wednesday, June 17, 2015

سلام دوباره

گاهي زندگي از آدم جلو مي‌زند يا شايد بهتر است بگويم گاهي هاج و واج مي‌ايستي و مي‌بيني كه زندگي خارج از كتنرل تو پيش مي‌رود. چندي پيش يك چيزي تو همين مايه‌ها براي من بود و اين شد كه مدتي است اينجا سر نزده‌ام. از همه دوستان رادين و آوين كه اين چند وقت آمدند اينجا و دست خالي برگشتند، پوزش مي خواهم. اين وبلاگ دوباره به روز خواهد شد ...ا

Tuesday, March 11, 2014

بقيه بچه ها در سكوت يا موسيقى ملايم مى خوابند، بچه هاى من وقتى من تلفنى حرف مى زنم؛ اين هم از نتيجه داشتن مامان پرمشغله!ا

Saturday, February 15, 2014

رادين: جوانمرد و‌ آزاده
آوين: پاك و زلال مانند آب

Saturday, December 14, 2013

به ياد خاله نسرين

از اندوه گريزى نيست، تا يك سنى مادر مى تواند از خبرهاى بد حفظت كند. ولى روزى مى رسد كه ناراحتى و غصه را تجربه خواهى كرد و مى دانم آن وقت ناراحتى من دو چندان خواهد بود. بزرگ شدن درد دارد.ا

Friday, August 30, 2013

فاصله بچه‌ها کم یا زیاد باشد، هرکدام خوبی و بدی خودش را دارد. بماند که من چون می‌خواستم به اندازه رادین برای دومی هم وقت و انرژی بگذارم و در عین حال از حق رادین نزنم، باید این فاصله را زیاد می‌کردم تا رادین بزرگتر شود. وقتی در عمل به خاطر حال بدم دو سه ماه نتوانستم درست و حسابی به رادین برسم، دیدم کار درستی کرده‌ام. البته این را هم بگویم که دوباره در قالب مامان بچه کوچک دار رفتن سخت است!ا
نکته جالب برایم پی‌گیری و علاقه رادین است که حساب چند هفتگی خواهرش را دارد و همه‌اش دنبال این است که بداند الان چه قدی است! فکر کنم داداش بزرگه خوبی بشود:*ا

Sunday, June 30, 2013

امان از پشت باد خورده؛ مادر و پسر با هم!ا

Sunday, June 16, 2013

براى تو و هم نسلانت

پسرم، ما روزهاى خوب و بد زيادى ديديم كه منحصر به زمان و مكان ما بود. تمام اميد من و پدرت اين است كه زمانى كه تو بزرگ شدى، ديگر خبرى از اين همه فراز و نشيب نباشد. كاش تا آن زمان ما ياد گرفته باشيم ملت افراط و تفريط نباشيم، به نظر هم احترام بگذاريم، اين همه بين اميد و نااميدى مطلق دست و پا نزنيم و بالاخره به اينجا رسيده باشيم كه زندگى سياه يا سفيد نيست، بلكه طيفى از رنگهاى خاكسترى است كه عينك ما مى تواند به آن رنگهاى زيبايى بدهد.ا 
تا آن زمان خوش باش و آسوده، مامان و بابا مراقب تواند.ا 

Thursday, June 13, 2013

اين روزها همه مان نفسهايمان را حبس كرده ايم و فقط به يك چيز فكر مى كنيم، اميد داريم.ا
تا ريشه در آب است، اميد ثمرى هست...ا

Tuesday, March 12, 2013

نی نی سایت

یک سایت اینترنتی خوب برای مادران جدید و قدیم:ا
www.ninisite.com                                                               

Sunday, October 7, 2012

روز جهانی کودک مبارک

پیام امسال یونیسف به مناسبت روز جهانی کودک:ا
به همه بگوییم کودکان زندگی را متفاوت از ما بزرگترها تجربه می کنند. نیازهای ویژه آن ها را فراموش نکنیم.ا

Sunday, September 30, 2012

انتخاب مدرسه در اين دوره، از انتخاب رشته زمان ما سخت تر است. چه بگير و ببندى! من هم كه حسسسسساس! هيچ ايده اى فعلا ندارم، بعدا بهش فكر مى كنم.ا

Monday, September 3, 2012

تفاوت نسل‌ها

تلويزيون داشت كارتون‌هاي زمان كودكي ما را نشان مي‌داد و من داشتم با شور و شوق براي رادين توضيح مي‌دادم. سندباد، دختري به نام نل، مهاجران و ... . رادين پرسيد: "اينها كه همه دخترونه‌ اند، پس پسرها چي نگاه مي‌كردند؟" و من با تعجب جواب دادم: "پسرها؟! زمان ما همه يكجور كارتون تماشا مي‌كرديم!". بعدش خيلي نگران شدم، نكته مهمي بود به نظرم. زمان ما سليقه دخترها و پسرها بيشتر شبيه هم بود (شايد حتا به اجبار)، ولي هر چه بود به نظرم در نسل ما همگرايي بهتري بين دخترها و پسرها وجود داشت و نتيجه‌اش اين شد كه همراهان بهتري براي هم در سالهاي بعد شدند، چه به عنوان همسر، چه به عنوان دوست و چه به عنوان همكار. الان آنچه در رادين و دوستانش مي‌بينم خيلي مرزبندي شده‌تر است و نمي‌دانم در آينده چه خواهد شد.(اگرچه دوستي معتقد بود بزرگ شوند، عاقل مي شوند!)ا 

Friday, August 24, 2012

من و بابا چند روزى، به ناچار و نه به دلخواه، گذاشتيمت و رفتيم سفر. خيلى سخت بود؛ فقط خواستم بدانى.ا

Sunday, August 12, 2012

باز هم خبر بد، باز زلزله، باز آوار، باز درد و رنج. ياد محمد نورى بخير و آن آواز "نميشه غصه ما رو يه لحظه تنها بذاره؟"ا

Friday, July 27, 2012

Tuesday, June 5, 2012

باداب سورت

هر وقت می رویم سفر، چند روز بعد از آن هم به قول دوستم به کل از همه جا محو می شوم! این چند روزه هم در یکی از همان محوها بودم! همه اینها را گفتم که بگویم رفتیم شمال و یک روزش هم رفتیم یک چشمه ای به نام "باداب سورت". بسیار زیبا و  در کمال تاسف رها شده به حال خود. اگر گذارتان به آن طرف ها افتاد، از دستش ندهید. در ضمن چون نه تابلویی وجود دارد نه راهنمایی، مراقب باشید روی رسوبات راه نروید تا چیزی برای آیندگان بماند!ا

Wednesday, May 16, 2012

روزهای تند

بعضی روزها خیلی تند می گذرند، جوری که هر چه می دوی باز هم عقب می مانی؛ از کارها، از جریان ماجراها، از اخبار، از ایمیل ها، از فیس بوک، حتی از فیلم هایی که دنبال می کنی! حداقل یک روز بدون برنامه هم لازم داری که دوباره برسی سر جایت. حالا هی روزهایت را بگرد ببین آن روز کجاست!ا

Wednesday, April 11, 2012

واويلا

يك وقتهايي حقايقي كه مي‌داني به‌صورت بدي بهت يادآوري مي‌شود. چند ماه پيش گردهم‌آيي دانشكده بود و خيلي‌ها بودند كه اصلا نمي‌شناختم. يك گروهي هم بودند كه از ديد من خيلي مرداي گنده‌اي آمدند و كلي ريش و سبيل و موي فلفل‌نمكي در جمعشان بودند. گفتم احتمالا قبل از ورود من به دانشكده فارغ‌التحصيل شده‌اند. ازشان پرسيدم و وقتي فهميدم چند سال پس از خروج من از دانشكده وارد شده‌اند، تعجب كردم و اصلا هم خوشحال نشدم!ا

حالا حكايت امروز است و رزومه‌هايي كه داشتم بررسي مي‌كردم. سال تولدشان آنقدر با خودم فرق داشت كه به يك نگاه نمي‌توانستم سنشان را تشخيص بدهم و مجبور بودم سال تولدشان را از امسال كم كنم، تازه آخرش هم معلوم مي‌شد خيلي هم كم‌سن نيستند. ا

خلاصه هي هي!ا

پي‌نوشت: اگر بخواهم اين پست را يكجوري به رادين ربطش دهم بايد بگويم كه "پسركم، قدر لحظه‌هايت را بدان. پيش از آن‌كه بفهمي، مي‌گذرد"!اژي

Monday, February 27, 2012

جدايى نادر از سيمين

و ما هم با تو اشك شوق ريختيم سارينا فرهادى!
در ضمن حالا رادين نمى خواهد فقط دكتر و مهندس شود. چند هفته پيش تصميم گرفته بود فيلم در مورد بن تن بسازد و جايزه ببرد. با هر قدم يكى از ما، دنياى كودكان سرزمينمان بزرگتر مى شود.

Wednesday, February 22, 2012

آخر سال هست و بدو بدوهاى مرسوم. امسال برنامه هاى رادين هم بيشتر است، كلاس و مهمانى و ... . من هم در حال تركيبى از دوى سرعت و استقامت! گفتم خانه تكانى عيدم مانده است؟