Thursday, June 12, 2008

داخ، داخ

پریروز رادین یک بار که شیر خواست، نخوردش. درنتیجه چند دقیقه بعد که دوباره خواست، همان را بهش دادم. تا مک اول را زد، شیشه را درآورد و گفت "داخ، داخ". من با تردید رفتم شیر را گرم کردم و بهش دادم، اون هم گرفت و تا ته خورد. واقعا منظورش همین بود که داغش کنم. دیگر خوشش هم آمده بود، هی الکی می گفت شیر و بعدش هم داخ. خیلی بانمک بود! ا
پی نوشت: دیروز پدر و پسر با هم بودند، آخر مامان رفته بود کارگاه. صبح زود که رادین خواب بود رفتم و 9 شب برگشتم. تا حالا اینقدر طولانی از جوجوی خودم دور نبودم. پدر بابایی را هم درآورده بود! آ
پی نوشت چند روز بعد: دیروز داشتم می شستمش، گفت "داخه"، دست زدم به آب دیدم راست می گوید خیلی گرم است! آ

Tuesday, June 10, 2008

جنب و جوش

اين روزها رادين غروب‌ها به چنان جنب و جوشي مي‌افتد كه نگران مي‌شوم ديگر از حال برود! البته خرابكاري نمي‌كند، ولي يك چيزي پيدا مي‌كند مثلا چارچوب خانه‌اش يا همان اردك زرد معروفش و آنقدر اين‌ور و آن‌ورش مي‌كند يا خودش با آن اين‌ور و آن‌ور مي‌شود،‌ كه لپ‌هايش گل مي‌اندازد و لباس‌هايش كج و كوله مي‌شود و مامانش هم همين‌طور
پي‌نوشت: امروز صبح تا بيدار شد به ميز توالت اشاره كرد و اسپري پدرش را گرفت، بعد هم كه خواست درش را برايش بردارم و شروع كرد همان‌جور خوابالود ماليدن آن به گردنش كه مثلا دارم ادوكلن مي‌زنم

Monday, June 9, 2008

لاي‌لايي



اين هم كه بدتر از من چشاش همه‌اش بازه؛‌ الانه كه پرتش كنم پايين! (خدا رحم كرد مامانم يهو حوصله‌اش سر نمي‌ره) آ

ني‌ناي‌ناي با قيافه جدي


چه همه‌چي سبزه!‌آ

آبه

آب‌بازي در قايق بابابزرگ! آ

Sunday, June 8, 2008

قوشو

پسر نازم، اگر بداني چه كيفي مي‌كنيم وقتي سعي مي‌كني قوشو (قاشق كه البته براي چنگال و كارد هم فعلا همين كلمه را استفاده مي‌كني)را خودت ببري توي دهن كوچولويت و ما را هم نگاه مي‌كني كه تشويقت كنيم. مهم هم نيست كه وقتي قوشو به دهنت رسيد ديگر چيزي تويش نمانده باشد و باز هم همان كار را تكرار مي‌كني. تازه اگر يك پلودانه روي لبت مانده باشد،‌ خيلي با دقت سعي مي‌كني با بردن لب‌هايت به داخل بخوريش يا در نهايت با انگشتت برمي‌داري و مي‌گذاري توي دهنت. ماست هم كه اگر روي ميز باشد، بايد حتما "ماشت" برايت بريزيم.وقتي هم كه غذا خوردنت تمام مي‌شود،‌ظرفت را برمي‌گرداني و همه را مي‌ريزي روي ميز تا باهاش خميربازي كني! آ
پي‌نوشت: يادم رفت بنويسم كه نان خوردنت هم خيلي خوردني است. آ

قطره آهن

فكر كنم همه مادرها بدانند كه قطره آهن چه مصيبتي است و بچه‌ها چقدر ازش بدشان مي‌آيد (كه البته حق هم دارند). حالا ما هم برنامه داريم با اين قطره. رادين كه تا صدايش مي‌كنم و قطره را در دست من مي‌بيند، شروع مي‌كند به گريه غري. ولي جالبش برايم اين است كه با همان حالت به طرفم هم مي‌آيد كه باعث مي‌شود خيلي دلم برايش بسوزد كه با آن حالت غصه‌دار دارد حرف گوش مي‌كند! البته ديروز براي اولين بار نيامد و همان طور كه دستش را به علامت نه تكان مي‌داد و گريه غري‌اش را شروع كرده بود، دويد و رفت بغل بابايش نشست. حالا نمي‌دانم مدلش عوض شده است يا ديروز استثنا بود. آ

Wednesday, June 4, 2008

چشمک

امروز صبح تعطیل بود و من بعد از مدتها صبح خوب خوابیدم. در همین فاصله بابایی به رادین چشمک یاد داد. تند تند پلک هایش را به هم می زند. خلاصه با این حقه من را از تخت بیرون کشیدند، آخر دیگر نمی شد در مقابل این دلبری مقاومت کرد! آ
بعدش هم پیاده از کوچه پس کوچه ها رفتیم تا تجریش. البته رادونک سوار کالسکه اش بود، خوشبختانه خوب توی کالسکه می ماند. فقط تجریش که رسیدیم با تعجب به شلوغی نگاه می کرد و فکر می کنم خیلی راضی بود که توی کالسکه نشسته است! آ

Sunday, June 1, 2008

از اين‌ور و آن‌ور

ديروز رادين به‌اندازه يك اپسيلون كباب خورد، مامان نديد بديدش از ذوق غش كرد! تازه چند روز پيش به‌اندازه يك گاز كوچولو پيتزا هم خورد. آ
حرف زدنش هم خيلي پيشرفت كرده است. حالا ديگر غريبه‌ها هم متوجه منظورش مي‌شوند. آ
ديروز رفته بود زير دوش حمام ايستاده بود و هي با خنده اشاره مي‌كرد به بالا و مي‌گفت آب، كه يعني دوش را باز كن. هر چي مي‌گفتم مامان جان بيا بيرون شب مي‌برمت حمام، نمي‌آمد و به‌جايش مي‌گفت "حمو"! آ
هروقت مي‌خورد به ميز يا مي‌افتد، زود با دستش محل ضربه را مي‌گيرد و مي‌آيد پيش من كه محل ضرب‌ديده را بوس كنم. گاهي هم خودش را لوس مي‌كند و لب و لوچه‌اش را آويزان مي‌كند و تا مي‌بوسمش حالش خوب مي‌شود و مي‌خندد!‌آ
راستي هنوز از ديدن اينكه شيشه شير را با دست خودش مي‌گيرد، كيف مي‌كنم. يك بالش برايش توي هال گذاشته‌ام و مي‌رود سرش را روي آن مي‌گذارد و شيرش را مي‌خورد. فقط گاهي كه مي‌خواهد شيشه شير به‌دست بچرخد، دچار مشكل مي‌شود و مجبورم دوباره برش گردانم! اوايل كه بايد حتما من هم دستم را روي دست يا شكمش مي‌گذاشتم كه اعتراض نكند. وقتي هم ديگر ميل ندارد، ‌با چنان احتياطي از دهنش درمي‌آورد كه مبادا يك قطره شير رويش بريزد!‌ آي

بوس

رادین چند جور بوس دارد. بیشتر اوقات وقتی می گویم رادین بوس بده، صورتش را می آورد جلو که ببوسمش. گاهی هم لب خودش را به صورت آدم می چسباند و می گوید بوسسسسسسس! وقتی هم که دیگر خیلی بخواهد لطف کند، سعی می کند واقعا آدم را ببوسد که نتیجه اش خیس شدن کامل محل بوسش است. البته این افتخاری است که فقط برای چند نفر محدود و به ندرت پیش می آید! ا