ديروز صبح زود پا شدم كه درس بخوانم. رادين هم حدود 5/1 ساعت زودتر بلند شد! مانده بودم كه چهكار كنم. بالاخره نشاندمش بغلم و جلويش يك كاغذ سفيد گذاشتم كه با خودكار خطخطي كند. بعد از يك مدت كه اينمدلي درس خوانديم،حوصلهاش سررفت و شروع كرد به ورجه وورجه و وسطهايش هم بوسيدن من! حسابي كه تفماليام كرد، تصميم گرفت خودش اصلا برايم بخواند. انگشتش را گذاشت روي صفحه كتاب و شروع كرد به صداي بلند به زبان رادونكي حرف زدن و احتمالا خواندن! ديگر اينكارش واقعا بانمك بود و نميشد مقاومت كرد. درنتيجه بهعنوان جايزهاش كتاب را بستم و رفتيم با هم بازي كرديم! و اين بود پايان درس خواندن ما! آ
Wednesday, May 28, 2008
Tuesday, May 27, 2008
شاهكار خانوادگي / خودموني

طراح: رادين
دستيار اجرا: فربد
عكاس: آزاده
مال همون روزيه كه رفته بودم سلموني. شلوار جينمو بابا درآورد كه شلوار خونه پام كنه، ديگه نذاشتم. بعدش گفتم از توي ويترين اين گيوههامو بهم بده، يكيش همش از پام درمياومد كه بيخيالش شدم. يكي از شونههامو زدم به موهام ديدم چه بانمكه، اون يكي رو هم بردم بابام بزنه به اون ور. بعد رفتيم سراغ مامان كه توي اتاق بود كه ذوق كنه! آ
Monday, May 26, 2008
ددر
ديروز رادين دستم را گرفت و من را برد دم در تراس كه برويم بيرون. هي هم ميگفت ددر. {البته ديروز بهجاي ددر ميگفت "ددت"! خودش كلمات را تغيير هم ميدهد كه احتمالا نوآوري داشته باشد!} آخر از وقتي پدرجونش رفته است مسافرت ديگر رادين هر روز نميرود حياط و مثل اينكه ديگر خيلي هواي بيرون كرده بود. خوشبختانه همان موقع بابايش رسيد و تا در را باز كرد، يك عدد رادين دادم بغلش كه ببرد حياط بچرخاند. آ
اميدوارم بهخاطر رادين هم كه شده است، پدرجون زودتر بيايد! آ
مامان و باباي بيفكر
پريشب رادين خيلي بد خوابيد. يعني تا حالا سابقه نداشت كه اينقدر در شب گريه كند و جيغ بكشد. فقط هم من بايد بغلش ميكردم، در غير اينصورت صداي فغانش بالاتر ميرفت. ديگر نميدانستيم چهكار بايد بكنيم. هي ميگفت شير،شير. ولي تا فربد ميرفت شير درست ميكرد و ميآورد ديگر نميخواست. تا صبح شايد در مجموع 2-3 ساعت بيشتر نخوابيديم. فكر كرديم كه لابد چون دو شب پيش رفتيم عروسي و تا ديروقت نيامديم، دچار ناراحتي شده است و اين كارها را ميكند. تا ديروزكه شير ميخواست و تا من درست كنم،گريه غري معروفش را شروع كرده بود و من ناگهان احساس كردم دندان جديد در دهنش ميبينيم. به كمك فربد بالاخره موفق شديم داخل دهانش را ببينيم و ديديم بچكمان تازه دو تا هم دندان درآورده است. دندانهاي شماره 4 سمت چپ، البته مال پايين تازه بود، ولي بالا چند روزي ميشد. چون بيشتر درآمده بود. واي كه پسرك گلم اون شب درد داشت و گريه ميكرد و مامان و بابايش اصلا نفهميده بودند. آ
يكبار جايي خوانده بودم كه اگر بزرگترها ميدانستند دندان درآوردن چه كار سخت و دردناكي است، با ما بيشتر مدارا ميكردند. ما را ببخش كوچولوي دوست داشتني. آخر ما چه ميدانستيم دندانهاي 2 و 3 را ميگذاري و ميروي سراغ دندان چهارم!آ
Saturday, May 24, 2008
يك قدم ديگر بهسوي استقلال
بالاخره رادين حاضر شد شيشه شيرش را با دست خودش بگيرد! البته هنوز نه هر بار، ولي خوب من و بابايش كه كلي ذوق كرديم. تازه ديروز يك سيب گنده برداشته بود و به زور گازش ميزد. البته چيزي قورت نميداد، بلكه هر وقت دهنش ديگر جا نداشت، تف ميكرد بيرون و قشنگ براي من روي سنگ كف خانه پهن ميكرد! تا هم ميديد ميخواهم ازش بگيرم، با عجله و هولكي يك گاز ديگر ميزد كه يعني دارم ميخورم! آ
طوطی کوچولوی مامان
امروز هم از آن روزهایی بود که احتمالا بعضی ها که باهام شرکت تماس داشتند، فکر کردند خط روی خط شده است. چون یک صدای فنقلی زنگ دار در پس زمینه بود. برای همین هم الان دارم از فرصت خواب رادین استفاده می کنم و از خانه می نویسم. تا یادم نرفته است بگویم ممکن است در دو هفته آینده خیلی مرتب ننویسم، این به دلیل افسردگی ناشی از امتحان داشتن و نخواندن است. از الان گفته باشم!ی
این روزها رادین خیلی کلماتی را که می شنود بلافاصله تکرار می کند. دو سه روز پیش که افتاده بود روی دنده حرف زدن، بهش گفتم I love you
اون هم خندید و گفت "آویو". ولی چون برایش سخت بود، کلک یک جور نامفهومی گفت که به زور فهمیدم چی گفت. حالا از اون وقت کارمان شده است اینکه من بهش می گویم آی لاو یو و اون هم هربار یک چیزی توی همان مایه های آویو می گوید و غش غش می خندد. ا
پی نوشت: این بلاگر هم در راستای پاسداشت زبان فارسی یک کاری کرده است که برای تایپ یک کلمه انگلیسی وسط متن، یک ساعت سر کاریم! آ
Wednesday, May 21, 2008
شما هم بفرماييد پايين
بهتازگي رادين ناگهان هوس ميكند روي زمين بنشيند. خوب هيچ كاري را هم كه دوست ندارد تنهايي انجام دهد، پس اول دست بقيه را ميگيرد و مينشاند روي زمين و بعد هم خودش ميآيد. آخر هفته گذشته كه هر دو شب مهمان داشتم، برنامه آخر شبمان همين بود. دست مهمانها را ميگرفت و جمعشان ميكرد روي زمين، خودش هم ميآمد وسط حلقه مينشست و خندهاي از سر رضايت ميكرد. براي ديگران هم كه خوب چون يكبار است، خيلي جالب بود. ولي ما اينقدر اين روزها روي زمين نشستيم كه بهزودي همه زانودرد ميگيريم. حالا اين كه خوب است،گاهي دارم تلويزيون تماشا ميكنم و رادونك من را ميبرد يك گوشه يكي از اتاقها بنشينيم. يك ذوقي هم بعدش ميكند. آ
پينوشت: البته اينطور نيست كه رادين هركاري بخواهد بكند، ولي خوب بهاندازه كافي نبايدها برايش تعريف شده است كه نخواهم تفريحات بيخطر و بيضررش را هم به آنها اضافه كنم. آ
فمينيست من
خانمها، آقايان، پسمل من يكي از بزرگترين هواداران حقوق زنان است. از كجا فهميدم؟ از اينجا كه معتقد است اصلا مامان و مانايش نبايد كار كنند. همانجا پيش رادين بشينند و بازي كنند. ضديت خاصي هم با ظرف شستن دارد. ظرف شستن ما برابر است با گريه رادين. گاهي صبحها كه همه شيشه شيرهايش استفاده شده است و باز شير ميخواهد، مجبور ميشوم بشورمشان و اين در حالي است كه رادين بهم آويزان شده است و با بلندترين صداي ممكن مشغول داد و گريه است!آ
Tuesday, May 20, 2008
كيسه اسباببازي
رادين يك كيسه اسباببازي شبيه اردك دارد كه يك سري اسباببازيهايي را كه هرروز با آنها بازي ميكند، در آن ميريزم. از آنجايي هم كه خيلي دوست دارد يك چيزهايي را بردارد و توي جعبه، كمد، كشو و كيف بگذارد، پر و خالي كردن اين كيسه اردكي هم يكي از سرگرميهايش است. البته وقتي ميخوابد، برآيند اين پر و خالي كردن هميشه به سمت خالي شدن كيسه و پخش و پلا بودن اسباببازيها روي زمين است. ولي اين روزها بانمكش خالي شدن اردك است كه غنيمتهاي روز قبل رادين را نشان ميدهد. كرم دست، قطره دل درد، جلد كتاب، جعبه كادويي، گيره سر مامان، ادوكلن بابا و ... . آ
پريشب هر چي دنبال دمپاييهايم ميگشتم، پيدا نميكردم. از زير ميز غيب شده بود. ياد علاقه اين اواخر رادين به راه رفتن با دمپاييهايم افتادم و رفتم سراغ اردك، ديدم بعله، دمپاييهاي مرا هم خورده است!آ
پينوشت: امروز صبح كه ميخواستم بيايم شركت، دمپاييهايم را پيدا نميكردم. به حافظهام رجوع كردم و يادم آمد وقتي داشتم آرايش ميكردم رادين يك چيزي را توي پاركش انداخت. رفتم سراغ پارك و ديدم دمپاييهايم وسط رختخوابش افتاده است. حالا من چطوري اين عادت دمپايي بازي را از سرش بندازم،خدا ميداند!آ
Sunday, May 18, 2008
Subscribe to:
Posts (Atom)