حالا رادين كنجكاو در حال سوزاندن كاغذ با ذره بين
Sunday, August 10, 2014
Sunday, August 3, 2014
درس تاريخ و نتيجه گيرى پسر من
تقويم روى ميزم عكس مجسمه شاهزاده پارسى در موزه تهران را نشان مى داد و من يادم افتاد كه آنجا خوانده بودم ايرانيان نخستين كسانى بودند كه شلوار را اختراع كردند. در راستاى آموزش تاريخ مرز پرگهر شروع كردم براى رادين توضيح دادن كه پسركم با قيافه شيطنت بارى پرسيد: چطور شد به فكر آبروى مردم افتادند كه مردم با شورت نگردند؟!ا
كمپرس يا نه، مساله اين است!
يكى مى گويد بعد واكسن بايد كمپرس كرد، يكى مى گويد نبايد كرد. مى ماند يك مادر دل نگرانى كه هر كار مى كند، فكر مى كند شايد اشتباه كرده باشد.ا
از ديروز كه آوينكم واكسن زده است، پاى دردناكش را هى بالا مى گيرد و دردش را به من يادآورى مى كند:(ا
Saturday, July 26, 2014
بزرگ كتابخوان كوچك من
جايى خواندم كودكى كه مى خواند، بزرگسالى انديشمند مى شود.ا
حالا چه انديشمند بشود چه نشود، آخر مى شود عاشق اين پسرك با آن يادداشتش نشد؟!ا
Monday, July 21, 2014
غذاخور فينگيلى
چند روزى است كه آوين غذا خوردن را شروع كرده است. يادم رفته بود چه كيفى دارد به يك موجود خوشگل كوچولو غذا دادن:*ا
نمى دانم در آينده چه بشود، ولى فعلا كه غذا خوردن را دوست دارد. داداشش اميدوار است زودتر به تخم مرغ برسد كه يك قاشق جايخورى هم كه شده از تخم مرغ خودش كم شود!ا
Friday, July 18, 2014
دعاكن هاى دوست داشتنى
بازى واليبال ايران و برزيل است و ايران چند امتياز عقب است. رادين و رسا هم دارند به صداى بلند و پشت سرهم صلوات مى دهند كه ايران ببرد!ا
پي نوشت: قدرت دعا را دست كم نگيريد؛)ا
Tuesday, July 15, 2014
تعبير خواب
وقتي حامله بودم و هنوز نامي انتخاب نكرده بوديم، مانا خواب ديده بودم كه دختري دارم به اسم مهرباني ...ا
Thursday, July 10, 2014
مسايل جدى زندگى
پسرم چرا اوقاتت تلخه؟
آخه بابام مسايل منو جدى نمى گيره!ا
حالا اين مسايل جدى چيه؟
آيپد من قديميه، بازيهايى كه مى خوام روش لود نميشه، مى خوام اين رو بفروشم، پولامو جمع كنم يكى از اين دوربين دارا بخرم. ا
Sunday, July 6, 2014
كشف خود
بچه ها گاهى بيشتر از دور و بر، سرگرم كشف خودشان مى شوند. امروز آوين همان طور كه مشغول شير خوردن بود، با انگشتهاى پايش آستين مرا گرفت. شير خوردن متوقف شد و چند دقيقه بعد مشغول بررسى اين عملكرد پايش بود! حتا وقتى به شير خوردن برگشت، هى سرش را بلند مى كرد و به پايش نگاه مى كرد!ا
Subscribe to:
Posts (Atom)

