یکی نیست به این کلاسهای تابستانی بگوید مادر شاغل، بچه را گذاشته است کلاس که بتواند به کارش برسد. این تابستان من یا داشتم جلسه آشنایی میرفتم، یا ارزیابی! آخر بعد از دو ماه کلاس اسکیت، جلسه اختتامیه آکادمی اسکیت (!) آن هم وسط ساعت اداری وسط هفته را کجای دلم بگذارم؟!ا
Sunday, August 18, 2013
فندق و دونه
نمیدانم اینجا نوشته بودم یا نه، تا وقتی رادین به دنیا نیامده بود بهش میگفتیم فندق و چون خیلی طول کشید تا من و بابا بتوانیم سر یک نام به توافق برسیم، تا وقتی که به دنیا آمد نامش فندق بود.ا
حالا خودش نام خواهر در راهش را دونه گذاشته است. بدین وسیله از همینجا ورود دونه خانم (خانم به احتمال 90 درصد) اعلام میشود و از این به بعد در این وبلاگ ماجراهای رادونک و دونه را خواهم نوشت.ا
Monday, August 5, 2013
از افاضات رادونک به خاله جون
چقدر علم مینویسی!ا
***
اینقدر با این لپ تاپ کار نکن، میترکهها!ا
***
پینوشت: خاله معتقد است با این اظهار نظرها، معلوم است پسر خودم است.ا
Friday, August 2, 2013
سودآورى يك دندان
ديشب زمان خواب بعد ازاينكه هديه هاى افتادن دندانش را از مامان و بابا، خاله، مانا و مامان فاطى گرفته بود، صدايم كرد و گفت: "مامان، يه چيز كوچيك چقدر چيز برام آورد"!ا
Sunday, July 21, 2013
چهاردندانى
در ادامه شخصيتهاى مختلف بن تن مثل چهاردست، حالا من يك پسر چهاردندانى دارم. يعنى دو دندان جلو نيفتاده، پشتيها نيش زدند و هى دارند بزرگ مى شوند. يكى از دندان جلويى ها شل شده است، فقط رادين از ترس درد كشيدن آنقدر مراقبش است كه اميدى به افتادنش نيست!ا
مكالمه تلفنى چند لحظه پيش ما
من: سلام پسرم
Hi hi captain: رادين
من (با ناراحتى): يادمون رفت ديروز كلاس آشنايى با ساز داشتى
رادين: واى، حالا ساز نديدم چه كنم؟
من: با بابا يك فكرى مى كنيم كه يه جورى ببينى
رادين (با عجله): باشه، خدافظ، من برم؟ دارم كارتون مى بينم
Saturday, July 13, 2013
نخستين خريد از بوفه
امروز مجهز رفت، يعنى كيف پول برد تا از بوفه سالن ورزش خريد كند. يك رانى هلو براى خودش خريد و آنقدر بهش چسبيده بود كه تا چند ساعت روى سر ما جا داشت تا بالاخره دلش آمد و خوردش!ا
Wednesday, July 10, 2013
Saturday, July 6, 2013
ورزش در تابستان
کلاسهای اسکیت و بسکتبالش شروع شدند. جلسه اول آنقدر خوشش آمده بود که تا شب داشت برای همه ماجراهای کلاسها را تعریف می کرد. البته امروز که خودم بردمش، دیدم آنقدر آنجا باحال است که اگر چند سال پیش بود، احتمالا وسوسه میشدم که ورزشکار شوم!ا
این روزها خیلی خوش به حالش است. شده است جزو بچههایی که خالهشان ور دلشان است و خلاصه کلی دارد بهش خوش میگذرد. ا
Subscribe to:
Posts (Atom)

