امروز صبح كه بلبل مامان را بيدار كردم، تند ايستاد و دستهايش را برد بالا و گفت: "ورزش"! خلاصه يك كم ورزش كرديم و بعد لباسش را عوض كردم. در ضمن امروز پسمل ما تل به سر رفت بالا! از ديروز كه تل روي سر من ديده است، همه اش دوست دارد بزند به سرش. امروز هم كه عجله داشتم و نمي توانستم باهاش كل كل كنم، از خير اصول تربيتي گذشتم. ا
Sunday, October 19, 2008
Friday, October 17, 2008
شمارش
رادين ديگر يك و دو را بلد است. " اي دونه" و "دوتا (اوايل مي گفت داتا)". يكي دو بار تا سه و چهار هم رفت. حالا ديگر بايد حسابي باهاش كار كنم كه زودتر اعداد را ياد بگيرد. ا
راستي ديروز به خودش مي گفت رادينك! ا
Tuesday, October 14, 2008
Monday, October 13, 2008
كمك
يك وولوولك وروجك را تصور كنيد كه وقتي مي گيريدش كه مثلا ببريد پوشكش را عوض كنيد، همان طور كه دست و پا مي زند كه برود به ادامه بالا پايين پريدنش بپردازد، داد مي زند: "كمك، كمك"!ا
Saturday, October 11, 2008
مال تو
الان حرف زدن رادين ديدن دارد. خوردني خوردني! هنوز ضميرها را بلد نيست و بيشترشان را قاطي پاطي مي گويد. اگر صداي در زدن بيايد يا حتي توي كارتن كسي پشت در باشد، مي گويد: "در وا كنين"! وقتي مي پرسيم رادين چيزي مي خوري؟ مي گويد: "مي خوري" كه يعني مي خورم. "دستت" هم يعني بده به دستم!ا
از همه مهمتر، اگر رادين در مورد چيزي گفت مال تو، مبادا بگذاريدش در جيبتان؛ چون منظورش اين است كه "مال خودم"!ا
پي نوشت: وقتي هم مي افتد خودش مي گويد "افتاد".ا
Thursday, October 9, 2008
روز جهانی کودک
امروز عصر گفتیم یک سر بریم بیرون، رفتیم طرف پارک موزه ای که در خیابانمان است. دیدیم صدای موزیک می آید و بادکنک به درش زده اند. خلاصه چند دقیقه بعد در یک جشن جمع و جور به مناسبت روز جهانی کودک بودیم. کودک ما هم بهش خوش گذشت، جوری که تا می گفنیم بریم خانه، می گفت: "نه، نه"!ا
مرسی خاله قوشنک بابت تبریک این روز! احتمالا اگر اینجا بودی، برام تخ و مرغ شانسی می خریدی. باشه طلبم! ا
Monday, October 6, 2008
پاي دوست داشتني
تا حالا به پاي موجود كوچولويي كه خيلي برايتان عزيز است دقت كرده ايد؟ من كه از وقتي رادين به دنيا آمده است، زمان زيادي را صرف نگاه كردن به دست و پاي كوچولويش كرده ام. هميشه هم بعدش گرفتم و حسابي چلوندمش، از بس كه احساساتي شده ام! ا
Sunday, October 5, 2008
جون جون
یک مدت بابایی روی رادین کار می کرد که یک جون آخر اسمها اضافه کند! بابا جون، مامان جون، همه کس جون! حالا فکر می کنید این وروجک چطور از آن استفاده می کند؟
ا"مامان"؛ سکوت مامان (خوب بیچاره دارد کار می کند)ا
ا"مامان جون" ؛ سکوت مامان
!امامان جون جون" ؛ دیگر نمی شود که خودت را بزنی به نشنیدن"
همین سناریو را برای بابا هم تکرار کنید + واژه های جدید دلبری از اطرافیان: مانا جون، هاپیچی جون، پدر جون جون و ...!ا
حالا بشنوید از شاهکار ماجرا؛ چند روز پیش سر صبحانه آمد پیش من و بعد از اینکه گفت "پهلو" که یعنی بنشیند روی پای من، گفت "مامان جون، پنیر جون"!!!ا
حالا بشنوید از شاهکار ماجرا؛ چند روز پیش سر صبحانه آمد پیش من و بعد از اینکه گفت "پهلو" که یعنی بنشیند روی پای من، گفت "مامان جون، پنیر جون"!!!ا
Friday, October 3, 2008
بوس
آخ جون! پسملی من بالاخره یاد گرفت که بوس بدهد. آخ اگر بدانید چه کیفی دارد! ا
پی نوشت: تا قبل از این وقتی می گفتیم رادین بوس بده، لپش را می آورد که آدم ببوسد. ا
پی نوشت: تا قبل از این وقتی می گفتیم رادین بوس بده، لپش را می آورد که آدم ببوسد. ا
Wednesday, October 1, 2008
کلکو
در راستای پست ماقبل آخر (ببخشید من بلد نیستم لینک بدهم):ا
مسافرت که بودیم صبح ها معمولا دیر از خواب بیدار می شدم، چون خیالم جمع بود که بقیه هستند که به رادین برسند. فکر می کنید بابایی چه کلکی این بار سوار می کرد که بیدارم کند؟ به رادین یاد داده بود که بیاید بگوید: "مامان پاشو. مامان دوست دارم"، خوب کسی هست که بتواند در مقابل این دیگر مقاومت کند؟!ا
پی نوشت: پاشو را "پاش" ودوست را "دست" با س ساکن بخوانید!ا
مسافرت که بودیم صبح ها معمولا دیر از خواب بیدار می شدم، چون خیالم جمع بود که بقیه هستند که به رادین برسند. فکر می کنید بابایی چه کلکی این بار سوار می کرد که بیدارم کند؟ به رادین یاد داده بود که بیاید بگوید: "مامان پاشو. مامان دوست دارم"، خوب کسی هست که بتواند در مقابل این دیگر مقاومت کند؟!ا
پی نوشت: پاشو را "پاش" ودوست را "دست" با س ساکن بخوانید!ا
Subscribe to:
Posts (Atom)