دو کلمه مورد علاقه رادین. معنی اش را هم خودش می داند که وقتی بتواند حرف بزند حتما یادش رفته است و در نتیجه هیچ وقت نخواهیم فهمید. مهم این است که در خیلی از حرفهایش گیبه و دل دل (با ضمه) تکرار می شود. تازه من هم گاهی که باهاش حرف می زنم این کلمات را بکار می برم! آ
Monday, May 12, 2008
Sunday, May 11, 2008
پيشي مامان
پيشي مامان را بردم دكتر، گفت پيشيتون غذا نميخورد كه جلب توجه كند. هيچ مشكلي هم ندارد، شما توجه نكنيد خوب ميشود! خيلي هم با تربيت غربي مخالف بود و گفت بچه به توجه و محبت نياز دارد، در اتاق شما بخوابد. خلاصه ما نفهميديم بالاخره توجه بكنيم يا نكنيم! آ
ولي از شوخي گذشته از آن دكترهاي واقعا دكتر بود. آنقدر با حوصله و ملاطفت با رادين برخورد كرد كه اصلا از جيغ و داد اين اواخر در مطب دكترها خبري نبود. يك عروسك داشت كه اول معاينهاش ميكرد، بعد ميداد رادين معاينهاش كند و بعد كه رادين ترسش ميريخت، خودش را معاينه ميكرد. آ
حالا هم با اجازه بايد با سرعت تمام بروم به پيشي توجه كنم چون زنگ زدم بيدليل هوارش به آسمان بود. فقط يادم باشد موقع غذا توجه نكنم. آخر شما بگوييد ميشود؟! آ
Saturday, May 10, 2008
نخورمه
صبح روز سفر بود بهگمانم، رادين كه بيدار شد بابايش صدايش كرد كه بيا شير بخور. رادين (هنوز به غذا بيميل است) هم تازگي ياد گرفته است كه وقتي چيزي نميخواهد با دست تند تند علامت نه ميدهد كه اگر كسي نداند فكر ميكند دارد بايباي ميكند. خلاصه به بابايش علامت داد همراه با اعتراض، وقتي ديد بابايي همانطور مصر جلويش ايستاده است، بلند شد و همانطور كه با دستش ميگفت نه دنبال بابايي كرد. خلاصه منظره بانمكي بود، بابايي شيشه شير بهدست بدو رادين عصباني همراه با دست تكان دادن دنبالش!آ
آخر هفته در طبيعت
با يك برنامهريزي ناگهاني با دوستان فربد رفتيم گچسر و يكسر كوتاه هم ديزين.شب هم گچسر مانديم و رادين اولين تجربه هتلش را در يك هتل نهچندان جالب گذراند! ولي هر چه بود اين يك روز و نيم بهش خيلي خوش گذشت. با نينيها بازي كرد، علف كند، رودخانه ديد، تا دلش خواست سرجايش را در رستوران ريخت و پاش كرد طوريكه هربار بابايش مجبور بود يك انعام ويژه بدهد، هي بغل اين و اون رفت و شب هم ور دل مامانش خوابيد. آ
منتظر عكسهاي سفر باشيد، اين عكسها خيلي هنرياند، چون يكي از عموهاي همسفرعكاس آماتور فوقالعادهاي است. آ
Wednesday, May 7, 2008
اداهاي جديد
رادين همچنان تا صبح چندين بار گريه ميكند و اگر زود بهش نرسم، هوارش به همسايه روبهرويي هم ميرسد. سه چهار بارش براي شير است، چند دفعهاي هم يا دلش درد ميگيرد، يا خواب ميبيند يا دلش ميگيرد! اينجور مواقع هم بايد يك كم آرام پشتش بزنيم يا دستمان را بگذاريم پشتش تا دوباره بخوابد. به همين خاطر اصلا فكر اينكه برود اتاق خودش را هم نمي كنيم، چون همينجوري هم من كمبود خواب مزمن دارم. حالا چند وقت است كه گاهي نصفه شب تا نيايد توي تخت ما دل گرفتهاش وا نميشود! يعني اينكه تشريف ميآورد بين مامان و بابا و تخت ميخوابد، ولي اگر توي پارك خودش بماند گريه و بلند شدن نصفه شبي و ... . ماشااله خيلي هم كه خوشخواب است، ممكن است گاهي افقي هم بخوابد و ما را بفرستد گوشه گوشه! خلاصه اين هم از اداهاي جديد اين بچك ما!آ
پينوشت: رادين دو هفتهاي است كه به اين نتيجه رسيده است خوردن و راهرفتن دو كار بيهوده است. يعني غذا بهزور ميخورد و تمام مدت بغل آدم است!آ
Monday, May 5, 2008
سيدي هاي رادين
رادين سه چهار ماهش بود كه رفتم برايش چند تا سيدي خريدم و از آن به بعد دو تا سيدي آواي تاتي را به همه مادرها پيشنهاد كردهام. براي من كه معجزه بود. رادين عاشق آنها بود و در تمام مدت زل ميزد به صفحه تلويزيون. خيلي وقتها تنها زماني بود كه ميتوانستم كمي به كارهايم برسم و حتي مواقع بدقلقيش بهش غذا بدهم. ده ماهش بود كه سيدي هاي بيبي انيشتن را خالهاش برايش فرستاد، ولي تاثيرش بهاندازه آواي تاتي براي رادين مسحوركننده نبود. خلاصه آواي تاتي همچنان بيرقيب ماند و هيچ سيدي ديگري كه بعدها همينجا هم برايش گرفتيم جاي آن را نگرفت. البته حالا ديگر چند وقت است كه ديگر ميخكوبش نميكند و در عوض بيبي انيشتنها را كامل تماشا ميكند. درضمن كمكم به كارتن هم دارد علاقهمند ميشود. آخر تا حالا مشتري برنامههاي كارتني موزيكال بود و كارتن عادي جذبش نميكرد. يادم باشد در مورد برنامههاي تلويزيون هم بنويسم. خيلي بيشتر از بچگي خودم برنامه كودك در طول روز تماشا ميكنم! آ
Saturday, May 3, 2008
خواب با عمليات ژانگولار
مراسم خوابيدن رادين يكماهي ميشود كه تغيير كرده است. با توجه به بند نشدنش روي صندلي ديگر اين وسيله هشتاد درصد كاراييش را در منزل ما از دست داده است. حالا ديگر بعد از حمام و مسواك ميبريمش توي اتاق تاريك و روي تخت ما آنقدر عمليات ژانگولار انجام ميدهد و كله معلق ميزند كه بالاخره وسط يكي از حركتها خوابش ميبرد. شايد يكشب در هفته پيش بيايد كه آنقدر خسته باشد كه فقط دراز بكشد و حرف بزند. البته در كل حرف زدن نشانه خوبي نيست و خيلي به پراندن خوابش كمك ميكند؛ گاهي مجبور ميشوم يك "شششششششش" محكم بگويم كه آرام بگيرد. البته پريشب مجبور شدم اين "شششششششش" را به بابايي بگويم كه مثلا رادين را برده بود بخواباند، ولي من همهاش صداي هرهر و كركرشان را ميشنيدم كه مرتب هم داشت سرحالتر ميشد! (تازه وقتي به فربد ميگويم براي اينكه بخوابد بايد خودت را بزني به خواب و به اداهايش توجه نكني، به من ميگويد تو هم بيا اينجا ببين چه كارهاي بانمكي ميكند!)آ
اسباببازي خرابكن
رادين تبحر زيادي در زمينه خراب كردن اسباببازي دارد. بيشتر اسباببازيهايش بعد از يك مدت يك عيبي ميكنند. حالا يا ميخواسته است ببيند داخلش چي است يا اينكه وقتي بخورد روي سنگ چه صدايي ميدهد! چند روز پيش هم سر راستين (بلد نيستم لينكش را بگذارم،ولي در پستهاي قبلي شرح حالش را پيدا ميكنيد) بيچاره چنان از بدنش كنده شد كه به نظر نميرسد دوباره سر جايش بچسبد. اين يك اخلاق را ديگر به عمويش رفته است. با اينكه بابايي رادين همه اسباببازيهايش را خوب نگهداشته بود، هيچ چيز به رادين نرسيد. چون عمويي علاوه بر اسباببازيهاي خودش، مال بابايي را هم خراب كرد. نميدانم چرا هروقت اين رادونك ما بد شيطوني ميكند، هركس كه يك اپسيلون عمويش را بشناسد، ياد او ميافتد! آ
پينوشت: عموفرشيد در چند دفعه انگشتشماري كه رادين عشقش كشيده است صدايش كند، "ابو" و يكي دو بار هم "برشي" بوده است. چند روز پيش در يك مهماني مامانبزرگش بهش گفت برو پيش عمو فلاني (يكي از مهمانها) و رادين خيلي جدي بلند شد رفت توي بغل عمويش! آ
پينوشت 2: ديشب كه داشتم اسباببازيهاي رادين را جمع ميكردم ديدم بهسلامتي سر شهرزاد، يكي ديگر از عروسكهاي رادين، هم تقريبا كنده شده است! تا جايي كه يادم ميآيد هيچ كدام از عروسكهاي من و خالهاش بيسر نبود. فكر كنم پسرها اين بلا را سر عروسك ميآورند! بايد از باباش بپرسم. البته بايد اعتراف كنم كه راننده يكي از ماشينهايش هم از جايش كنده و گم و گور شده است. اينجور پيش برود بهزودي پزشكان بدون مرز براي نجات جان اسباببازيهاي رادين وارد عمل ميشوند!آ
مامي و ماني
رادين از هر طرف يك جده (مامان مامانبزرگ) دارد كه خدا سالهاي سال برايش نگه دارد. رادين نتيجه اول هردو و تكتاز ميدان است. براي من و فربد جالب بود كه مادربزرگهايمان را با اسامي شبيه به هم صدا ميكرديم ؛مامي و ماني. حالا كار رادين هم آسان شده است. اينجور كه ما ميبينيم نتيجه به همان شيريني نوه بلكه شيرينتر است، بهخصوص كه رمز و راز دلبري را هم از اول بلد باشد! آ
Subscribe to:
Posts (Atom)